87/03/16
هرگز !!هرگز نخواستی بدانی که اندوه من ز چیست
هرگز ندانستی دل من گرو مهربانی کیست
هرگز نخواستی بدانی که چرا آشفته ام ،
با این که بارها درد خویش را به زبان بی زبانی با تو گفته ام!
هرگز نخواستی بمانی آنگونه که من خواستم
هرگز نفهمیدی که جهان را بی تو نمی خواستم
هرگز نخواستی مرا بفهمی و بشنوی
آنگونه که میخواستم فهمیده و شنیده شوم
هرگز مرا ندیدی به چشم عشق و اعتماد
آنگونه که میخواستم از نگاه تو دیده شوم
هرگز مرا به وقت نیاز و دلهره پناه و تکیه گاه نبودی ماه من!!
تو ای آشنا ! تمام حرف دلم را هرگز نخواندی از نگاه من!!
هرگز نماندی و همیشه جا مانده ای ز عشق ،
تا آمدیم و بمانیم بر همم زدی!
گفتم که با عشق تو خوب میشوم ،
افسوس که بلا گشتی و ماتمم زدی .... !![]()
(پانیا)![]()
...
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 2:12 PM توسط : pania
