86/04/26
مسافرکجای حادثه موندی
دیگه طاقتم نمونده
هرم آتیش جدایی
تارو پودمو سوزونده
کجای اینهمه غربت
قلب پاکتو شکستن
موندی کنج آشیونت
بال پروازتو بستن
کجای قصه ی پاییز
چشمتو رو همه بستی
گم شدی تو خاطراتت
با غمو غصه نشستی
کجایی آهای مسافر؟
دیگه بسه انتظارت
بسه بغض و اشک و فریاد
فکری کن به حال یارت
دیگه بسه دوری و درد
مگه من چقد صبورم؟
اگه تو نیای سراغم
واسه کی زنده بمونم؟
پاشو از خواب درازت
چشم خستمو نگا کن
بیا دستمو بگیرو
منو از گریه جدا کن
میدونم خسته ی راهی
نگو اما که بریدی
نگو رفتن تنها چارست
یا به بن بست رسیدی
بیا از یه راه تازه
منو با خودت یکی کن
بمونو با سادگیهام
همه عشقو زندگی کن
توی این ریزش وحشت
جون پناه قلب من باش
منو تنها جا نذارو
تا همیشه مال من باش!
پانیا![]()
![]()
![]()
...
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 4:34 PM توسط : pania

