تبليغاتX
عشق یعنی همه چیز!!
عشق یعنی همه چیز!!
Love Making
86/04/30
از من مگیر چشم!

زیبا، زیبا!

هوای حوصله ابریست..

چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا!

زیبا، زیبا!

هنوز عشق در حول و هوش چشم تو میچرخد.

از من مگیر چشم،

دست مرا بگیرو کوچه های محبت را با من بگرد!!

یادم بده چگونه بخوانم تا عشق در تمامی دلها معنا شود..

یادم بده چگونه نگاهت کنم

که طره ی بالایت در تند باد حوادث نلرزد..!

زیبا ، آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را احساس میکنم..

آنگونه عاشقم که نیستان را یک جا هوای زمزمه دارم!

آنگونه عاشقم که هر نفسم شعرست..

زیبا چشم تو شعر، چشم تو شاعر است،

من، دزد شعرهای چشم تو هستم..!

زیبا،

زیبا، کنار حوصله ام بنشین،

بنشین مرا به شط غزل بنشان.

بنشان مرا به منظره ی عشق،

بنشان مرا به منظره ی باران

بنشان مرا به منظره ی رویش

من،

سبز میشوم!

زیبا، زیبا!

ستاره های کلامت را در لحظه های ساکت عاشق بر من ببار!

بر من ببار تا که برویم بهاروار..

چشم از تو بود و عشق،

بچرخانم بر حول این مدار!

زیبا، تمام حرف دلم این است :

"من عشق را با نام تو آغاز کردم،

در هر کجای عشق که هستی آغاز کن مرا!"


...

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 6:55 PM توسط : pania
86/04/26
مسافر
کجای حادثه موندی
دیگه طاقتم نمونده
هرم آتیش جدایی
تارو پودمو سوزونده

کجای اینهمه غربت
قلب پاکتو شکستن
موندی کنج آشیونت
بال پروازتو بستن

کجای قصه ی پاییز
چشمتو رو همه بستی
گم شدی تو خاطراتت
با غمو غصه نشستی

کجایی آهای مسافر؟
دیگه بسه انتظارت
بسه بغض و اشک و فریاد
فکری کن به حال یارت

دیگه بسه دوری و درد
مگه من چقد صبورم؟
اگه تو نیای سراغم
واسه کی زنده بمونم؟

پاشو از خواب درازت
چشم خستمو نگا کن
بیا دستمو بگیرو
منو از گریه جدا کن

میدونم خسته ی راهی
نگو اما که بریدی
نگو رفتن تنها چارست
یا به بن بست رسیدی

بیا از یه راه تازه
منو با خودت یکی کن
بمونو با سادگیهام
همه عشقو زندگی کن

توی این ریزش وحشت
جون پناه قلب من باش
منو تنها جا نذارو
تا همیشه مال من باش!

پانیا


...

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 4:34 PM توسط : pania
86/04/26
شاملو
تو خوبی

و این تمام اعتراف هاست

من راست گفته ام و گریسته ام

و اینبار راست میگویم تا بخندم

زیرا آخرین اشک من نخستین لبخندم بود.

تو خوبی و من بد نبودم.

تو را شناختم تو را یافتم تو را در یافتم و حرفهایم همه شعر شد

                                                                                        سبک شد.

به تو گفتم:(( گنجشک کوچک من باش

تا در بهار تو من درختی پر شکوفه شوم))،

و برف آب شد شکوفه رقصید آفتاب در آمد.

من به خوبی ها نگاه کردم و عوض شدم

من به خوبی ها نگاه کردم

چرا که تو خوبی و این تمام اقرارهاست،

                                                       بزرگترین اقرارهاست.

من به اقرارهایم نگاه کردم

سال بد رفت و من زنده شدم

تو لبخند زدی و من برخاستم

دلم میخواهد خوب باشم

دلم میخواهد تو باشم و برای همین راست میگویم

 

         نگاه کن:

                       با من بمان!

"احمد شاملو"


...

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 0:57 AM توسط : pania
86/04/25
عزیز

برایت بارها باید بگویم

که در رگهای من جاری شدی چون خون

که از من ساختی بار دگر مجنون!

ز دست تو به تاریکی کوهستان غم باید سفر کرد

به دنبال تو تا خورشید باید رفت!

به پیش پای تو شاید که چون یک مشت خاک بی بها گردم،

برای قلب تو شاید خدا گردم

نمی دانم که در جای نگین تاج زرین کلاهت جای میگیرم،

و یا در زیر پاهای تو بی رحمانه میمیرم؟!

      شاید  .....

نمی دانم که بعد از سالهای سخت و دشوار،

یا که بعد از روزهای گرم و شیرین،

                                                زمان مردنم       

آیا در آغوش تو جانم را خدا گیرد؟

و یا این آرزو در نطفه میمیرد!؟

                                                   شاید ......./


...

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 1:43 PM توسط : pania
86/04/25

 

دلم تنهاست، میدانی!

خزان تلخ باورهاست، لیک در خوابی، نمی تابی!

آه دلتنگم، جهانی مملو از دردم..

تو در گوشم می گویی که:" دیگر بر نمی گردم!"

دلم خسته ست، بشکسته ست،

از نامهربانی ها

                                         آکنده ست،

قرارم تو، بهارم تو، جهان و برگ و بارم تو،

تو  باشی نور خورشیدم،

سرا پا غرق امیدم،

بدون تو جهانم سرد و بیرنگ است

با غیر تو در جنگ است

چه گویم تا نباشی قلب من تنگ است!!!!!!!!!

پانیا


...

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 0:14 AM توسط : pania
86/04/22
باران

تو ای باران ببار امشب

که بر روی زمین ات جاست

بخوان بر خلوت قلبی

که در غم مانده و تنهاست

بریز ای نم نم یکریز

و با من همصدایی کن

در این بیگاهه ی ظلمت

چو برقی خود نمایی کن

ببار ای وسعت پر بار

کویر خشک دلها را

غبار خستگی بردار

طراوت هدیه کن مارا

بریز ای شعر روح انگیز

که بر من قاصد رازی

تو هم چون من با فریاد

شکایت ها میسازی!

ببار ای ریزش غمناک

تا دل از تو آموزد

چگونه بغض خود بارد

چگونه غم نیاندوزد

بشوی ای نم نم خوش بوی

سیاهی را از این دوران

بگیر این قدرت مسموم

رهامان کن ز مزدوران

کنون همچون تو می غرم

که ای گردنکشان اینجا

نه جای قدرت و جنگ است

نه آوازه ی بیجا

چه میگویم؟! تو میدانی

دگر نیست گوش خریداری

اگر هم بشنود بی شک

بخیزد سوی بی عاری!

دلم خون است ای باران

از این دوران عاشق کش

از این مغموم آدمها

که ریشندو به ظاهر خوش

دلم از این حمیت ها

به خون بنشت ای باران

کجا مانده جوانمردی؟

بگو کو ناجی قرآن؟!

دلم پوسید از تهمت

دلم پژمرد از تزویر

اگر هم مردنی باشد

دگر دیرست خیلی دیر!

بیا باران ببار از من

که از تو پرترم اینجاست

پر از بغض نباریدست

پر از شبهای بی فرداست

منم آری منم باران

همو که نای اشکش نیست

پر از حرف و نگفتنهاست

بگو درمان دردش چیست؟

منم آری منم باران

همو که خون و دل خسته ست

به هر سو چاره میجوید

دریغا دربها بسته ست

تو ای باران که این لحظه

همراهی چو تنهایی

شروع کن نغمه ی خود را

و خوابم کن به لالایی

                                    نمی خواهم بیداری!!!!!!!!!

پانیا


...

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 2:49 PM توسط : pania

<"paniiaa">

TOOLTIP TOOLTIP Click Here To Navigate
Google
WWW YOUR DOMAIN NAME
by : hadi system





Powered by WebGozar


 Tehran Forecast


روزهاتان پرتقالی باد JavaFILE

get one